........آخر دل است این

ما آمده ایم تاازدلخستگی هامان بگوییم ودل شکستگی هامان

عاشق برای دیدار محبوب خود به زیر بارو رفت

ملیزاند معشوقه ی او از بالای بارو خود را به جلو اورد وگیسوانش را گشود وبه سوی او افشاند تا عاشق او را کمند کند وبالای کاخ بیاید

مرد عاشق به ملیزاند گفت:".....گیسوان تو به سوی من فرود می ایند ان ها از بالای بارو بر سر روی من افشانده می شوند

ان ها را با انگشتان خود نگاه می دارم وبر سر و رویم می افشانم .... ای ملیزاند تا کنون هر گز چنین گیسوانی ندیده ام بنگر که چگونه از اسمان فرود می ایند وتمام وجودم را در بر میگیرند!

 گیسوان مواج تو چون کبوتران زرین در میان انگشتان من لرزانند

                                                                                        (بر گرفته از نمایش نامه ی "بلئاس و ملیزاند")

نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:3 توسط نسترن|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
» شوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووک
Design By : Pars Skin